واکسن 18 ماهگی
اولا مبارک 1سال و نیمه شدنت
شما دیروز 18 ماهه شدی و امروز واکسن 18ماهگیتو زدی 
الهی فدات شم از کلی وقت پیش استرس این واکسن رو داشتم چون همه از جمله خاله اعظم گفته بودن که این واکسن خیلی خیلی سختیه منم از یکهفته قبل دلم آشوب بود دیشبم تا صبح خواب واکسن میدیدم 
خلاصه امروز ساعت رو برا ساعت 8:30 کوک کرده بودم اما خودم ساعت 8 از استرس پا شدم و شما هم غرق در خواب عالی و عمیق
اصلا دلم نمیومد بیدارت کنم لباسامو پوشیدم آماده شدم اما شما انگار نه انگار خواب خواب بودی فدات شم
اما مجبور بودم قبل واکسن بهت قطره بدم واسه همین با کلی ناز و نازش بیدارت کردم تو هم عین یی پسته خندون بیدار شدی وقتی بهت گفتم بریم نی نی و تاب تاب با ذوق لباس پوشیدی و رفتیم به سمت بهداشت وقتی رسیدیم بهداشت اول قد و وزنتو گرفتن و شما هم جیغ جیغ که چرا منو میذارید رو وزنه 
خلاصه کلی جیغ بیخود زدی غافل از اینکه تازه اصل کاریه منوده رفتیم طبقه دوم و من شمارو بردم پیش خانمه تا خانمو دیدی دیگه حساب اومد دستت و ....
محکم گرفتمت در حالی که چشام بسته بود و فقط صلوات میفرستادم که جیغت رفت بالا این تازه اولیش تو پات بود از شدت جیغ و گریه جرات نگاه کردن بهت رو نداشتم اما ضعف کرده بودی از گریه دومی رو که زد تو دستت داشتی غش میکردی از گریه منم همراه بانو فقط گریه میکردم بمیرم برات مادرم 
خلاصه تمام شد و بغلت کردم اومدیم بیرون شنیده بودم اگه بعد واکسن راه بری برات بهتره پس تو فضا سبز جلو درمانگاه گذاشتمت که راه بری بعدم دوتایی اومدیم پارک کنار خونه وکلی سرسره و تاب بازی کردی آخ هم نگفتی بعد یک ساعت بازی برگشتیم خونه و من ماهیچه پختم و یی بشقاب خوردی بعدم کلی بازی کردی و ساعت 1 هم ناهار خوردی و قطره استا هم بهت دادم و خوابیدی تا الان که همه چی عالی بوده و اصلا هم سخت نبوده ان شا... بعدش هم همینطوری باشی و دردت نیاد
خوب اینم مفصل و کامل زا واکسنت راستی قدت86 وزنتم 12 کیلو بود عالی بود گل دختر
خوب منم برم یی چرتکی بزنم
مواظب قشنگی هات باش عاشقتم نفسم بوس بوس 

من و عشقم 12 مرداد سال 87 همدیگه رو شناختیم و من دست خدارو برای رسیدنم به عشقم هنوزم حس میکنم و بالاخره در بهار سال 90 به وصال عاشقانه ای رسیدیم و در تابستان 90 یک سقف برای ما سقف عاشقی شد و اما در تابستان 92 ما ریشه های میوه عشقمان را در وجودمان حس کردیم و شما ای زیباترین دختر رویاهای ما برای ما شکل دیگری از عشق را رسم کردی و حالا من و بابایی منتظریم تا اینبار بهاری دیگر شما را به ما هدیه دهد فروردین 93 من و مسعود میدانیم که نفس هایمان اینبار محکمتر گره میخورد تا ابد