سلام عزیز دل مامان و بابا

خوبی مامانم فدات بشم الهی

اولا ببخشید که چند روز نبودم آخه لب تابم خراب بود مامانی منم حالم خوب نبود فدات شم  و بابایی الهی فداش بشم  رفت و  لب تاب رو درست کرد  و تازه آوردش

راستی مامان این هفته مهمون داریم عمو  ها عمه و ماما بزرگ و پدربزرگ میان اینجا

مطمئنم تو هم خوشحالی فدات شم

مامانم من میرم یی ذره استراحت کنم حالم زیاد خوب نیست

مواظب قشنگی هات باش عزیزم  بوس بوس

خواب مامانی

راستی یادم رفته بود بهت بگم دیروز خوابتو دیدم خیلی خواب شیرنی بود 3 ساعت خوابم برده بود و تا بابا زنگ نزد اصلا بیدار نشدم  تو خواب دیدم که تو آسمون نشستی و به مامان و بابا میگی که چقدر دستمون داری الهی فدات شم دقیقا این شکلی

و بعد یی گل دادی به مامان و بابا کلی خوشحال شدم از محبتت

ممنون مامانی من

 

دلتنگی مامان

این روزا گاهی که تنها میشم و تو نیستی حسم قشنگ

مثل حس این یویو هست بهم نخندی مامانم اما چیکار

کنم

 دلم برات تنگ میشه

                                                    

 

 

فصل سرما و مراقبت های مامان

 سلام عشق مامان

تازه وارد فصل سرما شدیم و خیلی باید مواظب باشم بخصوص بخاطر شما عزیز مامان

امروز 22 مهرماه هست و پس فردا عید قربانه

خیلی دلم میخواست برم سیرجان پیش دایی ها و خاله و مامان بزرگ و پدربزرگ اما بخاطر شما نمیتونم برم و ناراحتم

البته ایراد نداره  فدای سرت حالا همین چندوقته دایی و مامان بزرگ میان اصفهان و میبینیمشون

راستی مامانی از 20 مهر ماه داره میره کلاس خیاطی البته بیشتر به خاطر شما میرم چون کوچولویی و تند تند لباس احتیاج داری دوست دارم زودتر برات لباسای قشنگ بدوزم  خیلی عزیزی برام مامانم راستی دیشب بابایی کلی باهات بازی کرد سرشو گذاشته بود رو دل مامان و باهات حرف میزد کلی لوست کرد

من و بابا خیلی منتظر ورودت به زندگیمون هستیم قربونت بریم الهی

بوس بوس بدو برو یی کم لالا کن تا مامانم به کارش برسه

اولین لباس عزیز مامان و بابا

سلام عزیز دلم خوبی قربونت برم من

یی خبر خوب برات دارم مامانم

جونم برات بگم عزیزم من و بابا دیشب رفتیم  ائلین لباس زندگی شمارو خریدیم

وای مامانی باورت نمیشه اینقد لباست نازه که نگو رفتیم تو مغازه با بابایی که برات یی چی بخریم بعد آقاهه گفت چند وقته هستن من و بابا گفتیم هنوز خیلی کوچولو هست هنوز تو دل مامانش

دوباره آقاهه گفت حالا دختر یا پسر ؟ من و بابا هم گفتیم : نمیدونیم

وای مامان جون آقاهه از نده غش کرده بود

خلاصه بعد از کلی گشتن آقاهه یی لباس اسپرت ناز برا شما پیدا کرد و ما هم خریدیم اینقد کوچولو ونازه که نگو

دست بابایی درد نکنه که وقت گذاشت و برا عسلش چیز خرید

لباستو کلی بوس کردم و باهاش حرف زدم بعد گذاشتم تو سجاده مامان پیش قرآن که خدا برات سلامتی و موفقیت قسمت کنه

الان عکس لباستو میذارم که ببینی مامانم

عزیز اکتیو من

سلام بر عزیز مامان

امروزم یی روز دیگه از روزای زندگی شما در دل مادره عزیزم دیشب رفتم پیش دکترت و شمارو از نزدیک دیدم

الهی قربونت برم اینقد بامزه بودی که دلم داشت ضعف می رفت وای عزیزم اینقد تکون میخوردی که دکتر نمیتونست ازت عکس بگیره به مامان گفت : واه واه چه بچه اکتیوی

الهی دورت اون انگشات بگردم که اینقد بامزه تکونشون میدادی خیلی ناز بودی داشتم تو صفحه مانیتور نگات میکردم یی دفعه دیدم از اون وری شدی خنده ام گرفت دکتر گفت ببین سریع تابید

خلاصه ازت عکس گرفتمو چک کرد و گفت بچه شما خیلی خیلی بچه خوب و کاملی هست نمیدونی چقدر ازت تعریف کرد و گفت آفرین به این بچه که اینقدر کامل و بالغه و من کلی ذوق کردم و بهت افتخار کردم  الهی فدات شم مامان

میخوای عکستو نشونت بدم عزیزدلم ؟باشه بدو برو ببین

عقش مامانی دیشب بابا کلی معطل شد تا مامان از پیش دکتر اومد بعدم چشم بابا درد میکرد البته اومدیم خونه و چشمش خوب شد عزیزم خواستم بهت بگم خیلی بابای گلی داری و اینقدر برای تو زحمت میکشه از صبح تا شب کار میکنه و از الان فکر آینده شماست

همیشه به بابات احترام بذار چون تو خیلی بابای خوب و مهربونی داری الانم بدو برو باباتو ببوس بدو

خوب مامان جان من برم به کارای خونه برسم تو هم مواظب خودت باش راستی عکس های دیشبتم الان برات میذارم

بوس بوس بوس بوس 

کوچه تنهایی

تهنایی

 

 سلام عزیز دل مامان

امروز روز جمعه است و بابایی بازم خونه نیست البته امروز با عموها رفته باغ و مامان بازم تنهاست

میدونی عقش مامانی گاهی خیلی تنهام و دوست دارم از تنهایی گریه کنم اما از وقتی شما اومدی تو دل مامانی کمتر گریه میکنم چون من شمارو دارم و این یعنی امید یعنی آینده

راستی ظهر دایی امین زنگ زد و کلی با مامان حرف زد میدونم میخواست حوصله مامان سر نره واسه همین کلی حرف زد اول از همه هم حال شمارو پرسید

راستی یی تشکر ویژه ازت دارم خیلی کمتر مامان رو اذیت میکنی و من راحت تر غذا میخورم ممنون گل مامان

میدونی دیشب داشتم به بابایی میگفتم خیلی بیقرارم که زودتر شمارو بغل کنم واقعا وقتی فکر میکنم که بغلت کنم شکم درمیاد اینقدر عشق !!!!!!!!!!

اینا از قدرت خدا سرچشمه میگیره عزیزم ببین خدا چقدر بزرگه نیومده امید و عشق زندگی مامانی شدی باورنمیکنی عاشقتم عزیزم

عزیز مامان تنهام و خسته از تنهایی کاش پیشم بودی و بغلت میکردم تا تنهایی از یادم بره

بهم قول بده هیچوقت مامان رو تنها نذاری قول بده نذاری مامانی اشک تنهایی بریزه رو قولت حساب میکنم چون تو قهرمان زندگی مادری و بدقول نمیشی

دوستت دارم عزیزم خیلی دوستت دارم

سلام عزیز مامانی خوبی قربونت برم

امروزم مثل هر روز بابایی رفته سرکار و مامان تو خونه تنهاست راستی دیروز مامان بزرگ و بابابزرگ و عمو زن عمو اومدن خونه مون برا شام

عقش مامان خیلی دوست درم زودتر به دنیا بیای و من ببینمت الهی قربونت برم من

خیلی برا اینکه بغلت کنم بیقرارم عزیزم

عقش مامان دوست دارم همیشه بفهمی مامان چقدر دوستت داره و تو امید زندگی مادری پس سعی کن همیشه خوب و صالح باشی و مایه افتخار مادر باشی تا از داشتنت سرفراز باشم قربونت برم عزیز د لم

 

 

سلام عقش مامان

امروز مامان مثل همیشه تو خونه تنهاست  عزیزم میدونی مامانی 8 روزه از در خونه بیرون نرفته چون تحرک زیاد برا مامان خوب نیست

عزیز مامان خیلی حوصله ام سر رفته واقعا تنهایی سخته

عقش مامان دیشب عروسی دوست مامان بود اما شما کلی تو معده مامان غوغا کردی و مامان نتونست بره عروسی و کلی ناراحت شد اما ایرد نداره فدای سرت 

عزیز مامان من با اجازه شما میرم صبحانه بخورم چون شما یواش یواش داری از گرسنگی به مامانی فشار میاری ای کوچولوی شکموی من قربونت برم من   

شلام شلام

 سلام عزیز مامان

امروز روز پنجشنبه ست و بابات مثل هر

روز رفته سر کار و مامانی کلی از صبح

آشپزخونه رو تمیز کرده و بعد یی زنگ زدم

 به مامان بزرگ معصومه و کلی  حرف زدم

راستی دیشب آقا مهران و زهره خانم اومدن

 اینجا و کلی خندیدیم راستی کلی در مورد

 اسم شما بحث کردیم البته هنوز مشخص

نیست شما دختری یا پسر واسه همین نظری هم داده نشد

 

راستی عزیزم مامان بزرگ رضوان هم هوای

مامان رو داره بخاطر شما البته بهت بگم

 که بابابزرگ هم همینطور دستشون درد

نکنه

راستی عصری همکار مامان میاد یی سر پیش

 مامان چون شنبه عروسی یکی دیگه از

 همکارای مامانه میخوایم برنامه بچینیم

 

یی همچین مامانی داری عزیزم برنامه چین

و مهربون

راستی عسلم زیاد حال مامان خوب نیست دیگه میرم یی کوچولو استراحت کنم به خدا میسپارمت عزیزم بوس بوس بوس بوس

راستی مامان جون امروز دومین روزیه که

 وارد فصل پاییز شدیم پاییز فصل خیلی

 قشنگیه با رنگهای قشنگ و رویایی

 

امیدوارم یی روزی پیش مامان بشینی و از

 زیبایی هایی که خودت از این فصل درک

کردی برا مامانی حرف بزنی چند تا عکس

 قشنگ رئ از فصل پاییز انتخاب کردم و به

مناسبت آغاز این فصل بهت هدیه میکنم

 

سلام مامانی من

اولا ببخش مامانی چندروزی نبودم چون حالم خوب نبود تو این مدت کلی اتفاق ها افتاده از همه مهمتر این که مامانی دیگه سر کار نمیره چون شما اذیت میشدی به همین علت مامانی سرکار نمیره و دوم اینکه روز شنبه 30 شهریور سالگرد ازدواج من و بابا بود و ما کلی جشن گرفتیم و خوشحالی کردیم البته شما هم بودی فقط حضورت احساسی بود نه فیزیکی

عسل مامان الان مامان تو خونه است و داره برای تو درد دل میکنه میدونی مامانی دلش درد میکنه البته من همه این مشکلات رو بخاطر وجود تو می پرستم

عسلم الان بابا سرکاره و داره زحمت میکشه دستش درد نکنه و خدا بهش قوت بده بیا برا بابایی دعا کنیم

الهی بابا مسعود همیشه زیر سایه بزرگیت سالم و سربلند باشه

آمین