فصل سرما و مراقبت های مامان
تازه وارد فصل سرما شدیم و خیلی باید مواظب باشم بخصوص بخاطر شما عزیز مامان
امروز 22 مهرماه هست و پس فردا عید قربانه
خیلی دلم میخواست برم سیرجان پیش دایی ها و خاله و مامان بزرگ و پدربزرگ اما بخاطر شما نمیتونم برم و ناراحتم ![]()
البته ایراد نداره فدای سرت حالا همین چندوقته دایی و مامان بزرگ میان اصفهان و میبینیمشون
راستی مامانی از 20 مهر ماه داره میره کلاس خیاطی البته بیشتر به خاطر شما میرم چون کوچولویی و تند تند لباس احتیاج داری دوست دارم زودتر برات لباسای قشنگ بدوزم خیلی عزیزی برام مامانم راستی دیشب بابایی کلی باهات بازی کرد سرشو گذاشته بود رو دل مامان و باهات حرف میزد کلی لوست کرد
من و بابا خیلی منتظر ورودت به زندگیمون هستیم قربونت بریم الهی
بوس بوس بدو برو یی کم لالا کن تا مامانم به کارش برسه
![]()
![]()

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 12:41 توسط مامان یلدا
|
من و عشقم 12 مرداد سال 87 همدیگه رو شناختیم و من دست خدارو برای رسیدنم به عشقم هنوزم حس میکنم و بالاخره در بهار سال 90 به وصال عاشقانه ای رسیدیم و در تابستان 90 یک سقف برای ما سقف عاشقی شد و اما در تابستان 92 ما ریشه های میوه عشقمان را در وجودمان حس کردیم و شما ای زیباترین دختر رویاهای ما برای ما شکل دیگری از عشق را رسم کردی و حالا من و بابایی منتظریم تا اینبار بهاری دیگر شما را به ما هدیه دهد فروردین 93 من و مسعود میدانیم که نفس هایمان اینبار محکمتر گره میخورد تا ابد